خرید بک لینک
بارها می نویسم و پاک می کنم . وقتی بیشتر از چند ثانیه گیر می کنم روی نوشتن، یعنی پوچ پوچم . تهی از هر احساسی ، تهی از هر منطقی. خالی از هر چیزی که فکرش را می کنی . وقتی بارها می نویسم و نتیجه اش می شود انبوه کاغذ های پاره شده یعنی یک چیز سخت می لنگد و من مدت هاست که محلش نگذاشتم. اتفاقا حرف دارم . و

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

کمتر از نیم ساعت باقی مانده به وارد شدن به سالی جدید! از هرکسی که این متن را می خواند خواهش می کنم لحظه ای چشم خود را ببندد و قوه تصویرسازیش را به کار بیندازد. تمام خاطراتش را تبدیل به پلان های کوچک کند و فیلمی بسازد از آنچه که به او گذشت در سال اخیر.از سال تحویلش بگیر! از تمام قلب هایی که به دست آو

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

فکر کردم اوضاع درحال تغییر و تحول است و من نیز این میان تغییر خواهم کرد. اما زهی خیال باطل ! درست زمانی که فکر می کردم زمین گرد است و دارد 180 درجه دوران می زند کمی بیشتر چرخید و شد 360 درجه

همان شرایط قبلی اما پیچیده تر

قربانی همان قربانی بود و من

همان گناهکار عوضی سنگدل

چه چیزی شیرین تر از این؟

گس تر از این؟

#آرامش

سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ 0:28 مریم توفیق سعادتی

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

ناخودآگاه حس کردم که نیاز دارم بنویسم . نیاز دارم قلم بزنم از پوچی...
پوچی پر از معنا و در عین حال ، تهی از هرگونه نابی...
چه کسی می فهمد منظور من را ؟
سوال سختی پرسیدم....بگذریم !

شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ 14:40 مریم توفیق سعادتی

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

دراز کشیده بودم و آهنگی مسخره ، برای بار دهم پلی می شد. ناگهان ، چیزی از انتهای وجودم ، از انتهای دلگیری هایم و طلب حق های ریخته شده ام مرا خواند به قلم زدن . از من خواست تا خود را تخلیه کنم و نگذارم بیش از ، ظلم های بی سر و ته مداوم آزارم دهند. اما قبل از این که خشمگین باشم ، غمگینم. غمگین و بی تفا

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

نوشته هایم را که مرور می کنم ، می فهمم که با هر بار قلم زدن پربار تر شده ام . بیشتر فهمیده ام از دفعات قبل ؛ یا به قول خودم ، منطقی تر شده ام ! این روند مسلما روند صعودی دارد و حتی اگر اتفاق ناگواری رخ دهد ، یا شرایط فوق دراماتیک شود من همان رشدیافته منطقی خواهم ماند ! شاید برای لحظاتی به کودکی هایم برگردم ، یا تصمیم های عجولانه بگیرم ... اما این « زمان » است که تعیین می کند چه کشیده ام ، و چه خواهم کشید ! رفتار ها فرق می کند لابد...

جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ 14:52 مریم توفیق سعادتی

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

بی شک برای هرچه که جنگیده باشید و رنج آن تمام زوایای زندگیتان را درگیر کرده باشد ، هیچ درگیری ای سخت تر و خانه خراب کن تر از جدال عقل و احساس نیست. وقتی تنهایی به آدمی فشار بیاورد ، گیرنده های منطقی شخص از کار می افتاد و تک تک سلول های آن یکصدا نام مخاطب خاص را فریاد می کشند.... و تیر خلاص درست زمانی میان قلب فرود می آید که هست ، میخواهی نیز ولی غرور نمی گذارد....

عقل ، نمی گذارد!

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

اوج سردرگمی را زمانی درک کردم که هرازچند گاهی، وجودم پر می شد از علاقه ام نسبت به او ، به غصه ها و سیگارهای ممتدش ، به ابهامش بعد از ترک شدن توسط من که فکر می کردم ، دنیا روی سرم آوار می شد و مانند کودک بی پناهی بودم که می خواستم تصمیم های عجولانه و احساسی بگیرم....بعد از آن اندکی بیش طول نمی کشید ت

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

من سرم درد میکنه واسه یه زندگی شلوغ!
وگرنه زندگی آروم که میشه 2 روز تنهایی تو شمال ، یه چایی کمرنگ و یه افق دور
شایدم یه غروب تنگش...

این اسمش ترسه ! نه فرار از هیاهو
کاش اینو درک کنیم هرچه زودتر.

شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ 23:23 مریم توفیق سعادتی

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

طرف تو اوج لحظات سخت زندگیش ، یه سیگار آتیش میزنه که به قول خودش برای یه لحظه هم که شده مشکلاتشو از یاد ببره .

ما یه چایی تازه دم ، از این لیوان گنده ها میریزیم . میشینیم تو بالکن رو به روی خیابون خالی یه نفس میدیم بالا!
تا یه هفته هم حالمون خوبه ، هر اتفاقی هم که بیوفته

جمع کنید این لوس بازیارو خلاصه

پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ 21:53 مریم توفیق سعادتی

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:12

صفحه بندی